![]() |
![]() |
|
| اما هیچ کس را توان بستن رویاهایمان نیست... |
|
آیا دوباره گیسوانم را
در باد شانه خواهم زد؟ آیا دوباره باغچه را بنفشه خواهم کاشت؟ و شمعدان ها را در آسمان پشت پنجره خواهم گذاشت؟ فروغ فرخزاد |
|
چه سرگردان است این عشق که باید نشانی اش را از کوچه های بن بست گرفت چه حدیثی ست این عشق که نمی پوسد و افسرده نیست حتی آن هنگام که از آسمان به خانه آوار شود. احمدرضا احمدی |
|
اما هیچ کس را توان بستن رویاهایمان نیست رویاهایی که نیمه شبان قدم به خیابان می گذارند در تلالوی پنهان خویش یکدیگر را می شناسند از دیداری در سپیده ی فردا سخن می گویند. |
|
رویا نخستین هنرمند و نخستین استاد انسان است. رومن رولان
|
|
ما چون دو دریچه روبروی هم آگاه زهر بگو مگوی هم هر روز سلام و پرسش و خنده هر روز قرار روز آینده عمر آینه ی بهشت اما...آه بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه اکنون دل من شکسته و خسته است زیرا یکی از دریچه ها بسته ست نه مهر فسون و نه ماه جادو کرد نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد. |
|
در غروب یک تابستان دلگیر برای گریز از تعویض ناگزیر تقدیر چشم های خسته ام را برای تقبل یک رویای شیرین بر هم نهاده ام. رویای شیرین بودن با تو پیچیدن انعکاس های تپش های قلبم در تپش های عاشقانه ی قلبت انگار که سرود عشق را زمزمه می کنی و من نیز همچنان بی تو ابدیت با تو بودن را در بطن یک لحظه با چشمانی بسته در رویارویی طولانی... |
|
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد و هر دانه ی برفی به اشکی نریخته می ماند.
|
|
چیزی را که وجود دارد نبین چیزی را که هست تماشا نکن... عینک رویا به چشم بزن. |
|
دیشب دوباره گویا خودم را در خواب دیدم در آسمان پر می کشیدم و لا به لای ابرها پرواز می کردم و صبح چون از جا پریدم در رختخوابم یک مشت پر دیدم آنگاه با خمیازه ای ناباورانه انگار جای خالی چیزی... چیزی شبیه بال احساس می کردم ! |
|
امشب باران بارید و من دلتنگ دلگیر وخسته نیز.شاید باران بهانه ای باشد برای نوشتن شاید هم دلتنگی و خستگی. دلم گرفته بد جور گرفته باز.خسته ام خسته از دلتنگی.خسته ام از خستگی هایم خسته از تردید و دو دلی میان ماندن و رفتن و خسته از ترسیدنهایم نیز.خسته از تنهایی از انتظار روزهای خوب انتظار شرایط خوب و انتظار پایان تنهایی.من خسته ام خسته از رویا دیدنهای بسیار و بی فایده که فقط رویایند گرچه می گویند آدمی با رویاهایش زنده است ولی من خسته ام .خسته ام از اینکه با خود فکر کنم که کاش واقعیت بودند.غافل از اینکه واقعیت هیچ شبا هتی به رویا های زیبا ندارند و کاش داشتند و کاش بودند ولی نیستند و ندارند و من در انتظار رسیدن به رویا هایم روزگار می گذرانم ولی نمی دانم تا کی و کاش می دانستم تا کی واقعا تا کی صبر و انتظار تا کی؟من فقط منتظرم منتظر رویا و خسته از منتظر بودن و ماندن در این واقعیت پر از بغضم پر از گریه و پر از خستگی.
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در بهار 1365 به دنبا سلام دادم تحصیلاتم را در رشته ی مترجمی زبان ایتالیایی دانشگاه ازاد به پایان رساندم. خواستم بنویسم که نوشته باشم همین و بس.
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته سوم آبان 1389 هفته دوم مرداد 1389 هفته اوّل مرداد 1389 هفته سوم تیر 1389 هفته اوّل تیر 1389 هفته چهارم خرداد 1389 هفته سوم خرداد 1389 هفته چهارم اسفند 1388 هفته دوم اسفند 1388 |
|
RSS
|